پر بود از اتفاقات....خوب خوب خوب....اینقدر خوبیهاش زیاد بود که بدیهاش به خاطرم نمیاد.....
شاید بهتره بگم سال ۸۷ پر بود از لطف و نعمت خدا.....و من در آخرین فصل این سال هدیه ای از خدا گرفتم که تا سالیان سال باید شکرگزارش باشم....هدیه ای که لحظه لحظه وجودم را سرشار از عشق و عشق کرد.....
بعضی وقتا اینقدر یک چیز خوب دلچسب و دلپذیره که دیگه بقیه چیزها یادت میره....من الان همین حس و دارم درحالیکه کلی اتفاق خوب دیگه هم برام پیش اومد....یه مسافرت توپ به تایلند....خریدن یه آپارتمان نقلی تو شمال....عوض کردن خونمون و رفتن به جایی که برام خونه عشقه....و هزارتا لحظه و ثانیه دلپذیر دیگه.....
سال ۸۷ تا دوروز دیگه تموم میشه و کلی اتفاق به تاریخ می پیونده....این مهمه که سال ۸۸ بهتر و بهتر باشه و این برای من خیلی مهمه که من آدم بهتری بشم....من این روزها مسولیت بزرگی دارم که برام از همه چیز مهمتره....من قراره یک مادر بشم و این بزرگترین و مهمترین مسولیت زندگیمه....
خدایا بزرگم از همه چیز ممنونم....در مقابل بزرگی و عظمت تو هیچ چیز جز شرمندگی ندارم....من از تو دورم و تو به من خیلی نزدیک....خدایا بزرگ من حال من رو به بهترین حال تغییر بده.....
دوستای مهربونم برای همتون آرزوی سال خوب خوب خوب خوب به تمام معنا می کنم و امیدوارم به همه آرزوهاتون برسید
![]()
![]()
![]()
![]()
