تبليغاتX
روزهای سبز من

روزهای سبز من

از دوشنبه که من پست زندگی ایده آل رو گذاشتم اوضاعم کاملا بهم ریخت .... زانوی همسر مهربان داغون شد!!!!!!

بله به همین راحتی در یک مسابقه مسخره و بی ارزش فوتبال زانوش داغون شد و داغون شدن همانا و دکتر رفتن و گچ گرفتن و مراقبتهای خاص (می دونید که اگه یک عدد مرد مریض شود کلیه کائنات برای مراقبت از او باید بسیج شوند) و توصیه های دیگران و سرکار رفتن و زود برگشتن و رانندگی کردن و غذا درست کردن به مقدار زیاد و مرخصی گرفتن و با عذاب حمام بردن همسر و رفع مشکل دستشویی رفتن با یک عدد پای سرتاسر گچ گرفته شده و  از همه مهمتر امتحان آیلتس همسر و ترانسفر ایشان به دانشگاه علم و صنعت جهت دادن امتحان و .....خلاصه کلی کار دیگه که همشون باعث شده که اوضاع اعصاب من حسابی بهم ریخته باشه !

خدا رو شکر دیروز دکترش گفت که یکی از رباطهای فرعی زانوش پاره شده و خوشبختانه قابل ترمیمه ...ولی بد ترین نکته اینه که پاش باید تا ۶ هفته در یه چیزی تو مایه های گچ باقی بمونه !

عزیزم می دونم که خیلی با این وضعی که برای پات بوجود اومده داری زجر می کشی امیدوارم خیلی زود خوب بشی و در ضمن ازت معذرت می خوام که این روزها یه کم عصبی بودم و باهات بد اخلاقی کردم ... خودم می دونم که اصلا پرستار خوبی نیستم درست برعکس تو که خیلی خیلی پرستار مهربون و خوش اخلاقی هستی  (اخه خدا وکیلی منم مریض پر دردسری نبودم دیگه!!!!)

امیدوارم زود زود خوب بشی و خدا این جور مشکلات رو برای هیچ کس پیش نیاره

فعلا بای

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/26ساعت 13:46  توسط گلی  | 

سلام دوستام

به دلیل حجم زیاد کاری بعد از ۵ روز تعطیلی و بخور بخواب و استراحت متاسفانه دیروز نتونستم به کارهای وبلاگیم برسم اما امروز خیلی سرحال و خوشحال (همینطوری الکی .... فکر نکنید خبریه ها ...نه فعلا از این خبرها نیست )اومدم که در مورد زندگی ایده آلم بنویسم...

در راستای پست غول چراغ جادوم خیلی خیلی در مورد خواسته هام فکر کردم و تصمیم گرفتم از چیزهای کوچیک و بزرگ در آینده نزدیک شروع کنم و این کار رو هم کردم اما زندگی ایده آل من که شاید از نظر خیلی ها سطحش خیلی هم بالا نباشه جزو آرزوهای همیشگی من بوده و من برای واضح شدن خواسته هام اونها رو موردی می نویسم

  • همیشه دوست دارم یه خانوم خونه دار باشم با سه تا بچه (۲ تا پسر و یه دختر)
  • خیلی خیلی پول  برای اینکه هیچ وقت نگران مسائل مالی زندگیم نباشم
  • یه پنت هاوس ۵۰۰ یا ۶۰۰ متری با مدرن ترین امکانات زندگی(علاقه ای به داشتن خونه ویلایی ندارم ....نمی دونم چرا ولی ندارم )
  • یه ماشین شاسی بلند سفید !!!!!
  • پوشیدن لباسهای مارک دار گرون قیمت
  • هروز خرید رفتن و گشتن و استخر رفتن و آرایشگاهای مختلف رفتن و رسیدن به سرو وضع در حد خیلی عالی
  • دور بودن از دغدغه های کارمندی و ساعت کاری و مشکلات کاری
  • رسیدن به درس و مشق فرزندام اونطوری که دلم می خواد
  • ایران زندگی کردن و لی تو سال چند بار مسافرت خارج از کشور رفتن (خدا وکیلی آرزوهام چقدر با واقعیت تطبیق داره ....)
  • از همه مهمتر داشتن آرامش و سلامتی به معنای وقعیش
  • یه مامان نمونه بودن بدور از اهمیت شخصیت اجتماعی که کار بیرون از خونه به ما خانومها اهدا می کنه (این شخصیت اجتماعیه اونقدرها هم مهم نیست مخصوصا تو ایران)
  • راحت بودن و صبح زود از خواب بیدار نشدن و تو قید وبند ساعت کاری نبودن
  • داشتن یه خانوم کارگر تمام وقت و خیلی مطمئن برای رسیدن به کارهایی که من اصلا حوصلشون رو ندارم مثل یخچال و گاز شستن و اتو کردن و کمد تمیز کردن و بچه شستن.....
  • یک عالمه راحتی و پول و آرامش و خوشبختی

اینها بخشی از زندگی ایده آل منه البته اینو بگم که من اصلا از موقعیت فعلی خودم ناراحت نیستم و خدا رو بخاطر داشتن تمام چیزهایی که دارم شکر می کنم ولی خوب هر کسی یه ایده آلی داره که مال منم اینه البته نمی دونم اگه توی این شرایط قرار بگیرم باز هم ایده آل دیگه ای خوام داشت یا نه ولی فعلا همین!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/20ساعت 10:8  توسط گلی  | 

 این نشانگر احساس من نسبت به تعطیلات ۵ روزه است

  • این روزها سرم اون قدرها هم شلوغ نیست ولی یه نوعی تنبلی کاذب در وجود من بجوش آمده است
  • درگیر زبان خواندن هستیم چه جورررررررر (بعد از یکسال زبان خوندن حالا یادمون افتاده که آخر خرداد امتحان داریم)
  • ار اینکه با آدمهای اطرافم توی محل کار سرسنگین برخورد می کنم خیلی خوشحالم
  • همچنان به نی نی فکر می کنم
  • این روزها رو خیلی خیلی دوست دارم نمی دونم چرا ولی چون تقریبا هر کاری که دوست دارم انجام میدم از این روزها خوشم میاد.
  • امیدوارم بتونم وزنمو کم کنم ....توی زندگیم از اون موقعی که یادم میاد همیشه درگیر وزن کم کردن بودم !!!!(البته فکر نکنید من همش در حال رژیم گرفتنم چون عذاب وجدان اضافی وزن فقط شبها موقع خواب به سراغم میاد و اون موقعی که توی رستوران نشستم و یا یه غذای خوشمزه درست کردم انگار نه انگار که من اضافه وزن دارم)
  • کلا به نظر من خوردن یکی از لذتهای زندگیه
  • از اینکه ۵ روز تعطیلم خیلی خیلی خوشحالم (دیروز یه اس ام اس خیلی باحال در مورد این تعطیلات دستم رسید که به دلیل مسائل سیاسی نمی تونم بگم ولی خیلی خندیدم )
  • امیدوارم به همتون خوش بگذره
  • همینطوری بی خودی اینتر زدم و جلوی این دایره هیچی ندارم که بنویسم
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/13ساعت 9:20  توسط گلی  | 

این روزها سوژه جدیدی برای نوشتن ندارم و فقط فکرم در گیر امتحان زبانه !!!

- همسر مهربونم دیشب رفت ماموریت و من تا آخر هفته تنهام (البته میرم خونه مامانم اینا ولی نمی دونم چرا اونجا اونقدرها که قبلا راحت بودم راحت نیستم )

- هوا رو به گرمی میره و من هرروز در حسرت یه استخر رویاز و کلی شنا توی آب خنک استخر   از پشت شیشه محل کارم بیرون رو نگاه می کنم

- فیلم خانه جهنمی سوسن تسلیمی رو دیدم !!! خوشم اومد چون دیدگاهش در مورد مهاجران ایرانی متفاوت بود ... (توصیه می شود ببینید!!!!)

- طبق معمول وقتی باید برای یه امتحان حاضر شم حاضرم هر کاری بکنم غیر از درس خوندن ... و این روزها من اینطوریم

- اعتراف می کنم که دلم می خواد یه نی نی داشته باشم چون فکر کنم حس لذت بخشیه که یه موجودی که همه چیزش مال خودته در کنار تو و همسرت زندگی کنه ...نفس بکشه ...راه بره ... و تو رو صدا کنه !

- بعضی وقتا که به بچه داشتن فکر می کنم از اینکه همسرم بعدها به من کمتر توجه کنه یه کمی (در اصل خیلی زیاد ) حسودیم می شه ... از الان با همسر شرط و پی کردم که نباید اینطوری باشه !!!

- اصولا این روزها که حواسم باید به زبانم باشه فقط دارم به نی نی فکر می کنم و کلی هم لذت می برم (هم از فکر کردن به نی نی و هم از زبان نخوندن)

- ما بلاخره مدارک مرحله اولمون رو دادیم و یک قدم برای مهاجرت برداشتیم ....(بقیه اش دیگه با خداست )

- ما یه آپارتمان گوگول کوچولو تو شمال خریدیم که سه تا پنجره بزرگ رو به دریا داره و بالاترین طبقه ساختمونه ...برای دوتایی رفتن به اونجا دارم لحظه شماری می کنم ولیتا آخر تابستون مستاجر داره

- پارسال این موقعها در تدارک سفر به آنتالیا بودیم ...خیلی محشر بود و ما خیلی خیلی حال کردیم .بنابراین امسال هم برای اون مسافرت لذت بخش سالگرد می گیریم ولی تو خونه آجه فعلا از لحاظ مادی تامین نیستیم با وجودی که از لحاظ معنوی نیاز شدیدی به اینگونه سفرها داریم .

- آخر مرداد عروسی خواهر کوچیکمه و من نمی دونم چی باید بپوشم!!!

- همسر گوگولم تا آخر خرداد بیشتر توی این محل کارمون نمی مونه و بعد از اون قراره کارشو توی یه شرکت خصوصی شروع کنه ...خیلی دلم براش تنگ می شه

- در کل الان دلم براش تنگه و واسه همینه که اینقدر دارم وراجی می کنم !!!!

خوش باشید

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/06ساعت 13:13  توسط گلی  |