تبليغاتX
روزهای سبز من

روزهای سبز من

ببخشید که دیر شد .... این دو هفته آخر سال در محل کارم اندازه یکسال کار برای انجام دادن وجود داشته و من هم از این قاعده مستثنی نبودم...

به هر حال الان چند وقتی که دارم راجع به دستاوردهای سال ۸۶ فکر می کنم و نتایجی که بدست آوردم خیلی خوب بوده :::::

- سلامتی مهمترین چیزیه که به خاطر وجودش برای همه فامیل و عزیزانم و خودمون از خدا خیلی خیلی متشکرم.

- اتفاقهای خوب سال ۸۶ خیلی خیلی بیشتر از اتفاقهای بدش بوده و من هر چی فکر می کنم به یاد کلی لحظه های خوب و عشقولانه و دوست داشتنی میوفتم.

- کلی مسافرتهای ریز و درشت رفتیم و خیلی خیلی بهمون خوش گذشت و از همه بهترش آنتالیا بود که واقعا عالی بود البته همشون خوب بود و کلی بهمون خوش گذشت.

- زبانمون کلی ایمپرو کرده و این باعث بسی خوشحالی و شادیه چون این آقای همسری که من می شناسم از این ادما نبود که بدون ضرب و زور انگلیسی بخونه و همچنین من .... لذا ما الان خیلی شاد و خوشحال فیلمهای زبان اصلی نگاه می کنیم و حداقل ۷۰٪ موضوع رو میفهمیم ( خوش به حال اونایی که همشو می فهمن )

- یه تصمیم خیلی مهم برای زندگیمون گرفتیم که باعث شد روند زندگی رو تغییر بده و اون تصمیم به مهاجرت بود که تا الان بخشی از کارهاشو انجام دادیم و اگه خدا بخواهد و همسر تنبلی نکند و اداره مهاجرت استرالیا هنوز بر این تصمیم که مهاجر بپذیرد استوار باشد یه روزی حتما از ایران خواهیم رفت .

- توی این سال من تصمیم گرفتم که خودم رو از لحاظ اخلاقی پیشرفت بدم و یه جورایی اینقدر درگیر آدمهای اطرافم نشم ...فکر می کنم تا حدودی موفق بودم و این خیلی خوبه!

- بلاخره این آبله مرغون لعنتی رو گرفتم و از سال دیگه حول و حوش بهار هی تنم نمی لرزه که یه وقتی من آبله مرغون نگیرم

- یکی از کارای مهمم همین وبلاگ گوگولمه که خیلی دوستش دارم و بوسیله اون خیلی دوستای گوگول مهربون پیدا کردم

- بدترین دستاورد سال همون دستاورد کاری و شغلیش بود که متاسفانه من هرچی ارزیابی کردم دیدم خیلی پیشرفتی تو کار نداشتم و تقریبا همون جای سال پیش ایستادم

خلاصه اینکه سال ۸۶ خیلی خوب بود و امیدوارم سال ۸۷ هم خیلی خوب باشه البته مطمئنم که هست و خواهد بود .

آرزو می کنم سال جدید برای هممون پر از موفقیت و سلامتی باشه و همه به آرزوهامون برسیم... امیدوارم خدا همیشه همیشه ما را ساپورت کنه و هیچ وقت ما رو به حال خودمون وامگذاره..امیدورام هرچی اتفاق خوب و دوست داشتنیه برای ما تو سال ۸۷ بیفته و حس خوشبختی و آرامش لحظه های زندگیمون رو پر کنه ...

امیدوارم تعطیلات خیلی بهمون خوش بگذره ...

خیلی امیدوارهای دیگه که الان نمیشه همشون رو گفت ولی امیدوارم همه امیدواریهامون به واقعیت بپیونده ...

سال نو مبارک

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/26ساعت 13:48  توسط گلی  | 

درسته که کار در درجه آخر اهمیت زندگی من بوده هست و خواهد بود ولی بعضی وقتا خیلی عصبانی کننده می شه....

همیشه من آخر سال رو به خاطر حال و هوای عید خیلی دوست دارم ... دلم می خواد خرید کنم .عیدی بگیرم.به خونم برسم و خلاصه کلی کارهای مختلف دیگه ...ولی از شانس بدم اینقدر کار سرم ریختن که دارم داغ می کنم .از دیروز تا حالا ۱۵ تا نامه اداری زدم و تازه امروز فهمیدم برای راه اندازی سیستم جدید اینترنت باید ۴۹۹ تا کاربر رو دوباره تعریف و تنظیم کنم که این کار خیلی عصبانیم کرده در عین حال رئیس سرخوشم هرروز تاریخ راه اندازی این سیستم را تا قبل از عید ازم می پرسه...

به هر حال من الان عصبانی هستم و دقیقا عین ... پاچه پیمانکار سیستم رو گرفتن ...البته فکر کنم یه کم زیاده روی کردم ولی به این نتیجه رسیدم که توی کار با خیلی از آدما باید مثل ...برخورد کرد تا حساب کار خودشونو بکنن....

در محل کارم این خانومای خیلی باکلاس همکار همش دنبال وقت گرفتن از این آرایشگاه و اون آرایشگاه هستن و همشون می خواد شب عید بترکونن!!!!!! تازه غیر از رقابت خیلی شدید سر این مسئله بعضیهاشون زدن تو پر بعضیهای دیگه و این باعث شده جو اینجا سنگین باشه و من بیچاره باید سنگ صبور هر دو طرف باشم!!!!! تازه باید طوری رفتار کنم که نه سیخ بسوزه نه کباب...

امیدوارم این دو هفته مثل برق بگذره...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/21ساعت 10:54  توسط گلی  | 

سلام

خواست خدا این بود که مرضیم در عرض یک هفته خوب بشه و یه کمی از جای جوشها باقی بمونه ...ولی این یک هفته خیلی سخت بود و من به همه وبلاگها سر می زدم ولی متاسفانه حس نظر دادن نداشتمبه هر حال الان حالم خیلی خوبه و علی رقم پیش بینی خودم اصلا حوصله خونه موندن رو نداشتم و الان که سر کارم خیلی خوشحالم.... البته اینو بگم که با وجود بیماری همه خونه تکونیم تموم شدبهترین اتفاق این روزهای مریضیم نرفتن به کلاس زبان بود که من با تمام وجود استقبال می کردم و خیلی خوشحال بودم

دوباره به همه سر می زنم و از همتون خیلی ممنونم که سراغ منو می گرفتید و به من سر می زدید...مرسی خیلی زیاد

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/19ساعت 9:45  توسط گلی  | 

این همه زمان و وقت تو مدرسه و دانشگاه حسرت یکی دو هفته مرخصی استعلاجی رو داشتم حالا شب عیدی با یه دنیا کار تو خونه و اداره آبله مرغون گرفتن نوبر به خدا.......

یکی نیست بگه حالا با این صورت دون دونی و تب و لرزهای وقت و بی وقت چه جوری باید به کارات برسی....همه اینا یه طرف کلیه کارهای آرایشگاهی بنده نیر با این مریضی تا سه هفته آینده کنسل می شه

خلاصه اینکه خواهرتون تا اطلاع ثانویه همه چیزش تعطیله دیگه و فقط تنها راه ارتباطیش با بیرون شماها دوستای مهربونید....

بجای من کلی خوش بگذرونید و کلی خرید کنید

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/08ساعت 12:4  توسط گلی  | 

دوستان مهربونم سلام

اینقدر این روزها سرم شلوغه که نگید.....

هفته پیش که توی کنفرانس دو روزه مدیریت فناوری اطلاعات شرکت کردم و حسابی دپرس شدم چون مدل پرزنت کردن این اجنبی ها زمین تا آسمون با توضیحات مزخرف ایرانی ها فرق داشت ... ولی من خیلی خوشحال بودم که تمامی سخنرانی های زبان اصلی (انگلیس رو میگم ها ...) رو می فهمیدم

دو تا سیستم جدید باید تا آخر سال راه اندازی شه که من بیچاره باید کاراش رو انجام بدم

سه روز تو هفته از ساعت ۲ تا ۵ بعد از ظهر برامون کلاس گذاشتن که من اصلا نمی دونم کلاس چی هست چون فقط دارم توی اون کلاسا زبان می خونم...

این کلاس زبانه هم قوزه بالا قوزه....هزارتا تکلیف باید انجام بدیم (راستی همسر مهربون تونست برای خرداد ماه آیلتس ثبت نام کنه  ولی من بیچاره فقط تونستم رزرو کنم)

این رئیسم مثل پاندول ساعت هی میره میاد و میگه سیستمهای جدید چه شد ؟!!! منم تو دلم می گم که کل سال داشتید با این شرکتها بخور بخور می کردید حالا که باید به مدیرعامل جواب بدید تازه یادتون افتاده .... (البته فقط تو دلم می گم )

اصلا اصلا تو مود خونه تکونی نیستم و هزارتا کار نکرده تو خونمون مونده!!!!!!!!!

هوا خیلی خوبه و من فقط به عشق تعطیلات عیدم!

برای یه دو جین آدم باید عیدی بخرم و نمی دونم چی بخرم....آخه تو یه رنج سنی هم نیستند که

دیگه فعلا چیزی ندارم

امیدوارم توی این هوای بهاری به همه کارتون برسید و کلی بهتون خوش بگذره

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/05ساعت 17:14  توسط گلی  |