تبليغاتX
روزهای سبز من

روزهای سبز من

اگه من بتونم این جمله رو توی مغزم جای بدم اونوقت خیلی از مشکلاتم حل می شه

سلام به همه کسانی که به من سر می زنند و منو کلی خوشحال می کنن....

اصولا ما به همه چیز عادت می کنیم .... اگه توی یک محیط مذهبی باشیم کلا به عقاید مذهبی عادت می کنیم .... اگه توی یه محیط پر از حرفهای خاله زنکی باشیم به تدریج ما هم به اون حرفا عادت می کنیم ....اگه در کنار یک عده پولدار یا به ظاهر پولدار(!!!!) باشیم اون وقت ماهم به پولداری عادت می کنیم و نا خداگاه فکر می کنیم همه آدمها پولدارن .... همه چیزهای مارکدار می خرن .... همه مسافرتهای آنچنانی می رن....همه ماشین شخصی دارن .... همه تو برج زندگی می کنن ....همه راحت می تونن برن دانشگاه .... همه راحت خرید می کنن ....و خلاصه کلی از این چیزها!

اما آیا به آدمهایی که بیرون از اون محیط هستند هم توجه می کنیم .... اگه همه پولدارن پس اون آدمهایی که ساعت ۶ ۷ بعداز ظهر توی سرمای زمستون توی میدان ونک تو صف اتوبوس وایسادن دور از جون شما دیوونن که یه تاکسی نمی گیرن؟!!!!؟....اون آدمهایی که توی صفهای طولانی برای گرفتن شیر یه کم ارزونتر ساعتها ایستادن دیوونن که نمی رن خیلی راحت شیر پاکتی ۸۰۰ یا ۱۶۰۰ تومانی بخرن؟!!؟...اون آدمهایی که لباسهای از مد افتاده چند سال پیش رو می پوشن شاید خیلی خسیسن که نمی رن یه لباس مد روز بگیرن....آدمهایی که حاضرن مریضشونو ببرن بیمارستانهای دولتی مطمئنا دوست دارن مریضشون توی یه بیمارستان خصوصی بستری بشه تا شاید به خاطر پول به اون مریض بیشتر توجه بشه ... خلاصه اینکه همه این آدمها هم مثل من و شما و... آدمن ولی یه چیز خیلی مهم تو زندگیشون کمه و اون پوله!!!

من نمی گم که ما خیلی پولداریم ولی اینو می دونم که می تونیم زندگی دونفرمون رو تامین کنیم ولی این باعث نمی شه که من فکر کنم همه مردم قدرت تامین زنگیشون و  دارن ... من وقتی به همکار تازه واردم گفتم که از ونک خیلی راحت می تونی بری رسالت چون همیشه تاکسیهای رسالت اونجا هستن ... خیلی شرمنده شدم که اون همکار به من گفت : آخه نمی شه همه جا با تاکسی رفت چون هزینش بالاست... این نشون می ده که من خیلی بی فکرم که همچین حرفی و زدم ... یان نشون می ده که من دارم کم کم توی اون محیط غرق می شم و از دنیای واقعی دور و برم غافل شدم...

این نشون می ده که من آدمهای گوگول اطرافم رو ندیده می گیرم و فکر می کنم همه مثل من یا اون اطرافیان پولدار یا به ظاهر پولدارم (!!!!)هستن و این اشتباه محضه!

خدایا به من کمک کن تا بتونم درکم رو بیشتر کنم و هر حرفی رو هر جا نزنم.... امیدوارم اون همکارم از دست من ناراحت نشده باشه یا اینکه از حرف من خجالت زده نشده باشه چون اونی که باید شرمنده باشه منم نه اون

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/30ساعت 12:10  توسط گلی  | 

آقایون و خانمها به بخش پاچه خواران وبلاگ من خوش آمدید!

ما اگه نخواهیم فدای رئیسمان بشویم چه باید بکنیم ؟!

ما اگه نخواهیم بخاطر دریافت حقوق ماهانه ای که موظف هستند به ما پرداخت کنند جلوی رئیس خم شویم و تشکر جانانه بکنیم کیو باید ببینیم ؟!

ما اگه بخواهیم آدم مستقلی باشیم و مستقلا تصمیم بگیریم چه باید بکنیم ؟!

ما اگر عضو ب.س.ی.ج نباشیم و وام بخواهیم چه باید بکنیم ؟!

ما اگر هر زمان که رئیس از اتاقش مثل گ.ا.و اومد بیرون و اصلا نگاهی هم به کسی نکرد بلند نشیم وایسیم و یک خسته نباشید به ایشان تحویل ندهیم چه باید بکنیم ؟!

ما اگر اسممان برای یک ماموریت خارج از کشور بعد از ۵ سال کارکردن در اینجا نوشته شد (از نوع ماموریتهایی که آقایان رئیس در ماه یکبار می روند) بعد ما به صورت تعظیم جهت تشکر و قدردانی و بزرگواری و بخشش بیش از اندازشون دولا نشدیم چه باید بکنیم ؟!

اگه ما مثالها و داستانهای مسخره رئیس اصلا برامون خنده دار نباشه چه باید بکنیم ؟!

اگر ما برای خوشیرینی تا زمانی که رئیس در اداره هست  حتی تا ساعت ۹ شب در اداره نمانیم چه باید بکنیم ؟!

خلاصه اینکه ما اگر پاچه خوار نباشیم چه باید بکنیم ؟!

تورو خدا بگید اگه تو ایران پاچه خوار نباشیم اصلا به جایی می رسیم ؟!

جایی که من کار می کنم تا کارهای فوق انجام نشود به هیچ جا نمی رسید حتی ممکن است تنزل نیز بفرمایید...یعنی  تحصیلات و تخصص و تجربه و کارایی ... در موقعیت کاری شما کوچکترین تاثیری ندارد ...بی خودی زحمت نکشید!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/10/26ساعت 13:38  توسط گلی  | 

سلام

من امروز می خوام راجع به یک تجربه جدید بنویسم که خودم یک ماهیه که کشفش کردم و کلی هم باهاش حال می کنم....

همه ما (مخصوصا خانمها) بعد از چند وقت استفاده از یک چیز دلمون از اون چیز زده می شه و می خوایم که یک چیز جدیدتر داشته باشیم! این همون حس ذاتی تنوع طلبی ماست ولی خوب نمی شه که آدم همش هی بخره بخره بخره ....

من جزو اون آدمایی هستم که بعد از یک الی دو ماه استفاده کردن از چیزی مثل مانتو .روسری.کیف .کفش.عطر و.... دلم می خواد دیگه از اونها استفاده نکنم ..... چند وقت پیش خیلی اتفاقی بخاطر اینکه زیپ کیفم خراب شده بود مجبور شدم یکی از چندین تا کیف قبلیم رو که چند وقتی بود تو کمد انبار شده بوده دستم بگیرم .... وقتی اون کیف قدیمیم رو دستم گرفتم یه احساس جالب داشتم که انگار این کیف رو جدید خریدم ... خلاصه اینکه این  حس را در چند مورد دیگه مثل مانتو .دستبند .مقنعه و خیلی چیزهای کوچولوی دیگه هم تجربه کردم ...

حالا احساس می کنم که حتما لازم نیست من چیزهای جدید بخرم (حداقل در مدت زمان کوتاه) چون من کلی با چیزهایی که داشتم و شاید فکر می کردم بی استفادن الان دارم حال می کنم

نمی دونم تونستم منظورم و حسم رو به شما منتقل کنم یا نه ولی خوبه که شما هم یکبار امتحان کنید . لباسی که مدت طولانی هستش که کنار گذاشتید رو بپوشید تا هم تنوع باشه و هم شما رو به خاطرات زمان استفاده اون لباس ببره...

خوش باشید

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/24ساعت 11:58  توسط گلی  | 

این یعنی یک عالمه احساس قشنگ! احساس قشنگ بخاطر نعمتهای خدا ... احساس خنده بخاطر غافلگیر شدن بنده های خدا ....احساس قشنگ بخاطر اینکه مجبوریم دو نفری خونمون را گرم کنیم .... احساس خنده بخاطر اینکه توی این هاگیر واگیر کانالامون گیر دادن به سیاستهای آ.م.ر.ی.ک.ا در خاورمیانه.... احساس غش غش خنده بخاطر نوشتن خبر های فوری به صورت زیر نویس در کانال خبر مبنی بر مختل شدن زندگی مردم در ایالتهای مختلف آ.م.ر.ی.ک.ا به خاطر برف و سرما....احساس سر خوشی بخاطر اینکه در مورد تعطیلی مدارس هر کانالی یه چیزی می گفت : یکی میگفت مدارس ۲۷ گانه شهرستان تهران  تعطیله ولی در مورد مدارس شهر تهران هنوز خبری نداریم (آخه یعنی ما ۲۷ منطقه در شهرستانهای تهران داریم !!!!).... یه کانال می گفت همه مدارس شهر تهران بجز مدارس شهرستانها تعطیله !!!!!.... و یکی دیگه می گفت که هنوز در این مورد خبری دریافت نکرده ایم !!!... خلاصه اینکه بیچاره این بچه مدرسه ای ها

 این هم  یعنی کلی عصبانیت در مورد همسر یه کم تنبل که هنوز م.ا.ه.و.ا.ر.ه مون رو وصل نکرده و ما مجبوریم این شش تا کانال رو هی عوض کنیم و حرص بخوریم!

ولی در کل من با هرگونه تعطیلی شامل تعطیلی مدارس ادارات دانشگاهها آموزشگاهها (مخصوصا آموزشگاه زبانمون که استاد این ترممون کلی تو مخمه) و خلاصه هرگونه از زیر کار در رفتن و بخور و بخواب در خانه (قابل توجه سارا جونم) موافقم و اصلا هم مختل شدن چرخ اقتصادی و کاری و ... مملکت برام مهم نیست

دوستای خوبم خوش باشید و از نعمتهای خدا استفاده کنید و خوشحال باشید که شنبه هفته آینده تعطیله (قابل توجه دوستان مقیم خارج از کشور)

+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/22ساعت 9:4  توسط گلی  | 

سلام

خیلی سرده....خیلی خیلی سرده ولی خیلی باحال بود چون ۲ روز تعطیل شد و تعطیلی وسط هفته اون هم بدون اطلاع قبلی خیلی حال می ده...دقیقا مثل دوران مدرسه که من و خواهرم همش آسمون رو نگاه می کردیم و وقتی هوا قرمز بود خوشحال بودیم که برف میاد و ما تعطیل خواهیم شد

خلاصه اینکه امیدوارم توی این روزهای خیلی سرد به همه شما خوش بگذره و خونه هاتون کلی گرم باشه....!

خدایا بخاطر نعمتهای زیادی که به ما دادی ازت ممنونیم  ولی متاسفانه ما بلد نیستیم از این نعمتها خوب استفاده کنیم چون مطمئنا تابستان سال بعد دوباره خشکسالی خواهیم داشت (جمله ای شامل کلی انرژی منفی)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/10/19ساعت 8:25  توسط گلی  | 

بخاطر برف امروز از خدا خیلی ممنونم:

خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام     خدا رو می خوام نه واسه مشکل و حل غصه هام

خدا رو دوست دارم نه واسه جهنم و بهشت             خدا رو دوست دارم ولی نه واسه زیبا و زشت

خدا رو می خوام نه واسه خودم که باشم یا برم        خدا رو می خوام نه واسه روزهای تلخ آخرم

خدا رو می خواتم نه واسه سکه و سکو وهوا          خدا رو می خوام که فقط تو رو نگهداره برام

خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده        خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشقا رو خیلی دوست داره   خدا رو دوست دارم چون عاشق و تنها نمی ذاره

خدا رو دوست دارم واسه اینکه هواسش بامنه        خدا رو دوست دارم آخه همیشه لبخند می زنه

خدا رو دوست دارم واسه اینکه منو تو باهمیم      خدا رو دوست دارم که می دونه ما عاشق همیم

مرسی رضا صادقی

امیدوارم توی این روزهای برفی به همه ما خوش باگذره

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/10/12ساعت 11:23  توسط گلی  | 

سلام دوست جونا مرسی که به من سر می زنید ....

تا حالا دقت کردیم که چقدر جمله هایی مثل "تو باید این کارو می کردی"..." تو باید اینو می گفتی "..."تو باید اینطوری عمل می کردی".... یا مثلا "اگه من جای تو بودم این کارو می کردم"...."اگه من جای تو بودم اینو می گفتم ".... و خلاصه کلی از این حرفا رو در روز می شنویم و یا می زنیم !

توی جایی که من کار می کنم پر از این حرفاست ... همه برای هم نسخه می پیچن و همه بجای همه قضاوت می کنن ...!

دیشب بعد از مدتها تنها بودم (همسر جان تا ساعت ۱۱ شب جلسه تشریف داشتن)... اینکه می گم بعد از مدتها بخاطر اینه که از وقتی ازدواج کردم زمان کمتری رو در تنهایی بسر می برم... خلاصه اینکه بعد از مدتها نشستم و حسابی به خودم فکر کردم ... دیدم من چقدر از خود بیچارم غافل شدم و این گلی بیچاره چقدر از لحاظ دینی و رفتاری و گفتاری یه جورایی پس رفت کرده .... این تقصیر خودمه که اصلا به فکر ارتقای اخلاقی خودم نبودم ... من خیلی با خودم فکر کردم و دیدم بهتره که یه کمی به جای اینکه به رفتارهای دیگران دقت کنم و سعی کنم ایرادات زندگی دیگران رو در بیارم .کمی هم به خودم دقیق شم و خودمو از دیدگاه دیگران ببینم نه از دیدگاه خودم!

خلاصه اینکه نشستم و یکسری "من باید ها" و "من نباید ها" برای خودم درآوردم و تصمیم گرفتم یک کمی بیشتر از قبل به روح خودم توجه کنم .... در راستای این تصمیم کتاب "صد قدم " رو هم از شنبه شروع می کنم و خلاصه اینکه من باید یکسری کارها رو انجام بدم و من نباید یکسری کارها رو انجام بدم

امیدوارم موفق باشم یعنی بشم ! امیدوارم همه ما در کارهامون موفق باشیم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/10/11ساعت 15:32  توسط گلی  | 

  هیچی ....برای اولش همین....اینکه من حالم خیلی بهتر شده و بعد از یک هفته اومدم سر کار!

تعطیلات خوش گذشت ؟!!!!! ان شاء اله که خوش گذشته باشه ....

و اما دنباله روی....

اگه یک دست کت و پیجامه گل من گلی دهاتیه گشاد برای شما بیارن و بگن این آخرین و داغترین مدل لباس شانل یا دیوره آیا شما قبول می کنید که اونو بپوشید؟؟؟؟؟(کت و پیجامه جوادی ها ... به قول بعضیها خزوخیل ها).... می دونم که خیلیها این کار و می کنند فقط و فقط به خاطر مارکش!

آیا مارک یک چیز تنها دلیل خوب بودن یا زیبا بودن یک چیزه ؟آیا قیمت بالای یک چیز نشانه با ارزش بودن و با کیفیت بودن اون چیزه ؟ و یا قیمت پایین یک چیز نشانه بی ارزش بودن یا زشت بودن اون چیزه ؟....

نمی دونم بقیه جاهای دنیا چه جوریه ولی اینو می دونم که تو ایران خیلی چیزا همینطوری قیاس می شه ... اگه یه مغازه تو پاساژ تندیس یک پالتوی مردونه رو ۵۰۰ هزار تومان قیمت بزاره اصلا مهم نیست که آیا اون پالتو قشنگه یا نه ولی چون تندیسه ...چون قیمتش بالاست .... چون مارکش ایتالیاییه ....پس حتما خوبه ...خوب که نیست عالیه ...مخصوصا برای مسئله چشم و هم چشمی!  اما اگه بدونید این پالتو رو من از وارد کنندش ۷۰ هزار تومان خریدم بازم با عالی بودنش موافقید؟

اگه یه آرایشگاهی ۹ هزار تومان برای چند تا پر ابرو می گیره حتما کارش درسته و حتما گندی که به ابرومون زده مده ولی اون ارایشگری که ۱۰ هزار تومان برای کوپ فشنی نمی گیره حتما از اون آرایشگر در پیتیهاست!

اما این قصه سر دراز دارد و می دونم که از حوصله دوستان خارجه ولی یه مسئله ای که منو به فکر بابت این موضوع واداشت فیلمی بود که روز پنجشنبه شب با همسر عزیز در خانه دیدیم.....

فرهنگ ما اینطوریه که دنباله روی کنیم ...توی دین ...توی مد...تو اعتقادات...توی کتاب...توی درس ...توی انتخاب رشته...توی انتخاب فیلم و توی هزارتا چیز دیگه

من میگم چون مسعود کیمیایی فیلم قیصر و ساخته هیچ دلیل نمی شه هر مزخرفی که بعدا بسازه رو بشه اسمشو فیلم گذاشت... من می گم چون حاتمی کیا کارش درسته دلیل نمی شه سریال حلقه سبزش خسته کننده نباشه ... من می گم چون نادر ابراهیمی نویسنده معروفیه همه کتاباش رو باید خورد .... من میگم لعنت بر من که نشستم فیلم ح.ک.م کمیایی رو دیدم ...واقعا که بعضی از کارگردانهای ایران مغزشون یخ زده... من می گم هر چیزی رو باید با معیار خودت بسنجی نه با معیار جامعه و مردم.... من می گم .... ولش کنید هیچی نمی گم ولی تو رو خدا فیلم ح.ک.م رو نبینید چون واقعا هیچی نیست حتی اگه اسپیلبرگ ساخته باشدش!

هفته خوبی داشته باشیم...یا علی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/10ساعت 8:28  توسط گلی  | 

دور از جان همه دوستان از شنبه تا همین امروز بنده در حال دست و پنجه نرم کردن با عزرائیلی به نام سرما خوردگی خفن بوده ام و این بیماری در هر روز با آثار جدید خودش منو شوکه می کرد ....یک روز بدن درد...یک روز گلو درد...یک روز سرفه....وهزارتا چیز دیگه

همسر مهربان که همان روز اول بدلیل تعلقات خاطر بیش اندازه به من تشریف بردند ماموریت و من ماندم و خانه مامان اینا با یک عدد مامان سرما خورده .خواهر سرما خورده .پدر نیمه سرما خورده.... خلاصه فکر کنید چه می شود

خلاصه اینکه امروز هم باید ببینم تا کی می تونم سر کار دوام بیاورم.... ولی خدا وکیلی سلامتی نعمتیه که تا وقتی هست که هست ولی وقتی نیست تازه می فهمیم چی بوده ....

امیدوارم خدا تمام مریضها رو شفا بده و اگر تاخیر داشتم بدونین که هنوز در حال دست و پنجه نرم کردن با اون مریضیه هستم

سلامت و سالم باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/10/04ساعت 11:28  توسط گلی  | 

ماموریت به بندر جنوبی همراه همسر و تنی چند از همکاران....هوای بهاری جنوب...تاخیر هواپیما .... برف در تهران ...تولد همسر مهربان....رستوران کوکو ...خرید از شهروند...عطر جدید من ...افتتاح یک عدد کت و دامن جدید توسط من ...مراسم یلدایی خواهر کوچیکه ....هوای سرد در خانه ... مهمانی شب یلدا در خانه ما...یک ساعت دیر از خواب بلند شدن صبح شنبه ... تاخیر یک ساعته سر کار..... همین دیگه !

یاد شعر ب.ن.ی.ا.م.ی.ن نیافتادیدساعت...البوم...خونه ...پونه...گیتار...مهتاب...دستم ...هرگز...دستات...بارون....نمیاد نمییاد

آخه دیدم اگه همه وقایع را بخوام شرح بدم خیلی زیاد می شه لذا خلاصه اونها رو نوشتم ولی یه چیزی برام خیلی جالب بود اونم اینکه سه شنبه شب بعد از مراسم تولد آقای همسر رفتیم ه.ا.ی.ل.ن.د برای اینکه من عطر مورد نظرم رو انتخاب کنم (من همیشه عطرها رو تو ه.ا.ی.ل.ن.د تست می کنم ولی از وزرا می خرم چون تو وزرا حداقل ۴ هراز تومان زیر قیمت ه.ا.ی.ل.ن.ده)خلاصه وقتی وارد اونجا شدیم دیدم بخش عطر و لوازم آرایشش غلغله و صف صندوقش حداقل ۲۰ نفر آدم ایستاده بودننمی دونم دلیلش چی بود یا آدما خیلی پولدار شدن یا اختلاف قیمت فاحش اونجا با بیرون اونقدرها مهم نیست یا خرید از اونجا مد شده یا .... نمی دونم ولی من و آقای همسر کلی حال کردیم و در حالیکه آدمهاتو صف ما رو چپ چپ نگاه می کردن ما کلی می خندیدیم و اخر سر هم عطر مورد نظرم که اسکادا اینتو د بلو بود رو انتخاب کرده و از یکی از مغازه های وزرا ۵ هزار تومان زیر قیمتی که دیده بودم خریدم....الان هم کلی زدم و دارم با بویش حال می کنم

از فردا هم تا سه شنبه همسر مهربان ماموریت تشریف می برن و من دوباره تنهام و باید برم خونه مامان اینا....

 امیدوارم هفته خوبی داشته باشیم و از همه چیز خوشحال کننده تر اینه که شنبه هفته آینده تعطیل می باشد

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/01ساعت 13:22  توسط گلی  |