تبليغاتX
روزهای سبز من

روزهای سبز من

همه آدما همیشه دلشون برای یکسری چیزها (اعم از آدما و جاها و غذاها ... )تنگ می شه .... چند وقتیه که من دلم برای چندتا چیز تنگ شده :

  • اول از همه دلم برای شهر کتاب نیاوران (همیشه با همسر مهربونم سر اینکه اونجا شهر کتاب نیاوران نیست و شهر کتاب کامرانیه است دعوامون میشه .... خوب چی کار کنم عادت کردم بگم نیاوران)..... خلاصه دلم برای شهرکتاب نیاوران خیلی تنگ شده واصلا هم دوست ندارم جاش برم شهر کتاب آرین یا شهر کتاب ونک....هوس یه گردش دو سه ساعته توی اونجا رو کردم و شاید هم خریدن چندتا کتاب برای خودم (آخه من همیشه برایه بابام از اونجا کتاب می خرم و در کل خیلی کتاب خر نیستم ولی خوب هوس دیگه هوس!)
  • دوم دلم برای بازارچه تجریش که یه هفت هشت ماهی است که اونجا نرفتم تنگ شده (برم تو بازارچه وکلی از میوه ها وسبزیهای جانانه اونجا بخرم و بعدش هم یک سمنوی داغ از عمه لیلا بخرم و همشو با انگشت بخورم .... همیشه مامانم سر این مسئله منو دعوا می کرد که چرا صبر نمی کنی برسیم خونه و مثل آدم با قاشق بخوری)
  • دلم برای یک کوهنوردی صبح خیلی زود تو هوای نیمه ابری و کم بارون پاییز تنگ شده (البته فکر نکنید من از اون کوهنوردهای قهارم چون توی تمام عمرم چهار پنج بار بیشتر نرفتم و هر وقت هم که رفتم کلی غر زدم ولی خوب چی کارش کنم هوس کردم و همسر عزیز هم قول داده منو حتما کوه ببره)
  • و آخر سر دلم برای یک خرید حسابی با کلی پول توی سیتی سنتر دوبی یا امارت مال کلی تنگ شده و می دونم که این یکی رو هیچ رغمه همسر باهام پا نیست چون کلا از تو پاساژ گشتن متنفره و میگه هر چیزی که لازم داری یکسراست برو تو اولین مغازه و بخرش! آخه یکی نیست بهش بگه من ویندو شاپین خیلی دوست دارم

القصه .... اینروها که کلی سرمون شلوغه من هم هوس چیزهایی رو کردم که کلی وقت گیره !

اگه بتونم آخر هفته حداقل دوتاشو براورده کنم خیلی عالیه !

شاد باشیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/30ساعت 10:40  توسط گلی  | 

این هم از من که خیلی خوشحالم که کلی دوست گوگول پیدا کردم .... از همه شماهایی که بهم سر زدید ممنونم و شاید نتونید تصور کنید که از دیدن کامنتهاتون چقدر خوشحال شدم ... مرسی دوستای عزیزم ....

در مورد مراحل کار مهاجرتمون باید بگم که ما از طریق وکیل اقدام کردیم و تا آخر هفته دیگه ... (اگه همسر عزیز باز تنبلی نکنه و فرم اي سي اس شو  تکميل کنه) مدارک مرحله اولمون رو تحويل وکيل مي ديم ...

راستي منو همسرم هر دو رشته کامپيوتر خونديم ... من نرم افزار و همسرم سخت افزار ولي چون فيلد کاري اون شبکه است لذا در حال حاضر اون مينه ... مطمئنم اگه من مين بودم تا الان نمره آيلتسم رو هم گرفته بودم ....البته نه اينکه اون بيکار باشه و نخواد اين کار را بکنه ... نه ... چون مسووليت کل شبکه يک سازمان دولتي خراب شده ۱۳ طبقه اي با اونه لذا دريغ از يه خورده وقت!

به هر حال ما از ايران خواهيم رفت و تا زمانيکه هستيم سعي مي کنيم از زندگي لذت کافي رو ببريم

باز هم از همه دوستاي عزيزم ممنونم

خدايا ازت ممنونم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/28ساعت 13:26  توسط گلی  | 

آخه چرا هيچ کسي به من سر نمي زنه ؟!.....

آخه چرا هيچ کسي به وبلاگ گوگول من لينک نمي ده؟!....

آخه چرا هيچ کسي هيچ نظري راجع به نوشته هاي من نميده ؟!....

آخه چرا.... آخه ....

اين فکر کنم اثرات شنبه کسل کننده است که من اينقدر دپرسم شايد هم به خاطر اينه که امروز صبح هوا باروني بود و من کلي خوشحال بودم که بارون پاييزي داره مياد ولي بارون که نيومد هيچ هوا صاف صاف شد و همه آسمون تهران رو آلودگي فرا گرفت .... آخه شنيدم آلودگي هوا خيلي روي اعصاب تاثير مي ذاره !

ياد دوران بچگيم افتادم که هر وقت خوابم ميومد کلي غر مي زدم .... الان هم خيلي خوابم مياد و همسر عزيز هم حالا حالا ها توي اين اداره لعنتي کار داره .....

وبلاگ عزيزم منو ببخش که اينقدر انرژي منفي ايجاد کردم!

يکي به من سر بزنه ..... فکر کنم من هم بايد مثل محصولات بي مشتري ايراني کلي قرعه کشيو مسابقه و خودرو  ويتارا و دهها جايزه نقدي و غير نقدي ديگه بزارم تا کسي پيدا شه و وبلاگ منو بخونه!

+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/26ساعت 14:51  توسط گلی  | 

اندر احوالات این روزها

  • واقعا خیلی خوب شد که این تماشاگرنمای ایتالیایی طی درگیری با پلیس وحشی ایتالیا به قتل رسید تا ما بفهمیم که چقدر تماشاگران و پلیسهای با فرهنگی داریم و مشت محکمی به دهان کسانی بزنیم که الکی می خواستند جریان مردن ۷ - ۸ نفر توی استادیون آزادی رو پیراهن عثمان کنند و امنیت اجتماعی سیاسی فرهنگی جامعه رو به خطر بیاندازن (دید که نا امنی اجتماعی تو غرب داره بیداد می کنه)
  • چند روز پیش توی اینترنت داشتم دنبال مراحل دریافت گواهینامه های معتبر شرکت ای بی ام می گشتم مخصوصا مدرک آر یو پی که دیدم حتما برای استفاده از اطلاعات شرکت باید رجیستر بشم لذا شروع به تکمیل اطلاعاتم کردم که در آخرین مرحله مجبور به انتخاب کشور شدم که اولش فکر کرد خطای دیده ولی بعدش متوجه شدم ... بله ... ایران جزو این لیست که از عراق و افغانستان گرفته تا .... توش بود نیست! حس حقارت داشت منو می کشت گفتم الان میرم شیشه تمامی مغازه هایی که محصولات ای بی ام رو می فروشند می شکنم از این به بعد هم به جای ای بی ام می گم ..... نمی دونم بعدا فکر می کنم
  • شرکت نایکی آمریکا قرار شده بجای آدیداس اسپانسر تیمهای فوتبال دنیا بشه .... لذا توی اخبار ایران اعلام کرد که جمعی از مسلمانان دنیا در اعتراض به این حرکت غیر اخلاقی و بدلیل احتمال حمایت مالی این شرکت از رژیم اشغاگر قدس استفاده از محصولات نایکی رو تحریم کردند و اعلام کردند از این به بعد هر کس نایکی بخره سرش بر باد می ره .... (من هم به همسرم گفتم کفش نایکی که پارسال کلی پولشو دادی باید بیاندازی سطل آشغال)
  • همین امروز تو روزنامه ---- خوندم رشد بیکاری مهار شد!!!!!...... دیگه چیزی راجع بهش نمی گم......

خدایا به خاطر همه چیز ممنون

آخر هفته خوبی داشته باشیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/23ساعت 11:29  توسط گلی  | 

همیشه برام خیلی عجیبه که بعضی از آدما دوست دارن مسافرتهای خطرناک و نا آروم برن!!!!

شاید دلیلش اینکه که من آدم ریسک پذیری نیستم و ترجیح می دم همه چیز روی قاعده وقانون خودش پیش بره.... اصلا بذارید یه کمی از خصوصیات خودمو بگم

  • اول از همه اینکه من همیشه دوست دارم تو آرامش زندگی کنم و اگر یه روزی یه چیزی آرامش منو بر هم بزنه اصلا نمی تونم خودمو آروم نشون بدم
  • همیشه از کارهای روتین و بی زحمت خوشم میاد و حاضر نیستم ریسک کنم و مسوولیت یه کار سخت رو قبول کنم
  • اکه قرار باشه مسافرت برم همه چیزم باید آماده باشه و از چند روز قبل بدونم کجا می رم .کجا می خوابم .کجا غذا می خورم و خلاصه اینکه از مسافرتهای یک دفعه ای و از قبل پیش بینی نشده متنفرم
  • از معاشرت با آدمهای جدید که هیچ آشنایی قبلی باهاشون ندارم خیلی بدم میاد
  • از مهمون وسط هفته اصلا خوشم نمیاد و روزهای کاری هفته باید روتین باشه و هر نوع مهمونی و معاشرت و مسافرت یه روزه و .... موکول می شه به روزهای تعطیل و آخر هفته

حتما فکر می کنید که چقدر من آدم خسته کننده ای هستم و بیچاره همسرم .....

درسته که من آدم ماجراجویی نیستم و آرامش من همیشه باعث می شه که افرادی که با من ارتباط دارن از معاشرت با من لذت ببرن (این یک نوع از خود تعریف کردنه !!) لذا همسر عزیزم که قبل از ازدواج خیلی آدم بی قرار و عجولی بود حالا خیلی خیلی آرامش داره ..... البته می دونم که آرامش زیادی ما باعث تنبلیمون هم میشه ولی خب دیگه متاسفانه یا خوشبختانه من اینطوریم .... حتی بعضی وقتا این آروم بودن من بقیه و حتی همسرمو عصبانی می کنه! ولی من فکر می کنم توی این زندگی ماشینی و این کار لعنتی که هر روز یه استرس جدید به آدم وارد می کنه و این وضع ترافیک خیابونا و این بخش حوادث روزنامه ها و... هزار تا دلیل دیگه باعث پیر شدن آدم میشه پس لااقل من و همسرم توی خونه باید آرامش لازم رو داشته باشیم که دور از جون از پا نیفتیم!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/21ساعت 13:17  توسط گلی  | 

هرچی فکر کردم نتونستم تصمیم بگیرم که راجع به چه چیزی بنویسم!!!؟؟؟

- خدا را شکر اوضاع روبراهه و زندگی در نهایت سبزی در حال گذره

- توی وبلاگ یکی از خانمهای خوب روزگار که بعد از چند وقت به ایران سفر کرده بود چیزهایی خوندم که واقعیتهایی از ایران بود و جالب اینکه من همیشه فکر می کردم فقط منم که اینقدر نسبت به آدمها و محیط اطرافم حساس شدم و دارم یکسری دلایل چیپ برای مهاجرت پیدا می کنم ولی وقتی دیدم بیتا خانم با اون همه احساس های قشنگ بعد از سفر به ایران اینقدر دپرس شده .....

- زبان ما شدیدا در حال ایمپرو کردنه  و چندین تا نامه اداری بی ربط و با ربط رو به راحتی ترجمه کردیم!

- از تمام دوستانی که جواب سوال پست قبلی منو دادن و یک خانواده ای رو از نگرانی در آوردند متشکرم

- ما خودمان مشکلات را حل خواهیم کرد(مثل شاهان قدیم حرف زدم)

- و اما آخر سر : بندگانی که در کارها به خدا توکل می کنند همان خدا برایشان کفایت می کند (نمی دونم از کجا و کیه ولی خیلی باحاله )

- خدایا ازت ممنونم

-

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/20ساعت 9:44  توسط گلی  | 

چند روز پیش معلم زبانمون گفت که دولت استرالیا دیگه ایرانی نمی پذیرد !!!!!

از تمام کسانی که در این مورد اطلاعی دارند خواهشمندم به ما کمک کنند چون اگر این موضوع درست باشه مطمئنا هیچ یک از وکلا و شرکتهای مهاجرتی راستش را به مشتریان خود نمی گویند!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/16ساعت 12:46  توسط گلی  | 

جالب اینه که آخر هفته ها تمام مدت فکر من به این مشغوله که چه موضوعی رو برای نوشتن انتخاب کنم ..... توی کلاس زبان هم همین طوری هستم ...تا معلم موضوع نده ما نمی تونیم در مورد موضوعی از خودمون صحبت کنیم .... به هر حال

خیلی از ما توی دوران زندگیمون بارها بارها کلمه اگر رو به کار بردیم .... اگر من جای تو بودم .. اگر من فلان چیز رو داشتم ... اگر من فلان شانس رو میاوردم ... اگر خدا یه کم بهم توجه می کرد... و هزارتا اگر دیگه...

چند وقت پیش داشتم فکر می کردم که چقدر خوبه که آدم طوری زندگی کنه که فرداش نگه اگر فلان طور بود .... اما من قول می دم فقط این بار و اون هم برای آخرین بار در مورد چند تا اگر زندگیم بنویسم

- اگر من دوباره به دوران دبستان بر می گشتم حتما از همون موقع زبان یاد گرفتن رو شروع می کردم که توی دوران دبیرستان و دانشگاه برای یاد گیری زبان اینقدر عقب مونده نباشم و الان که ۲۵ سالمه با این همه کار مجبور نباشم سه روز تو هفته برم کلاس زبان!

- اگر دوباره برمیگشتم به دوران نوجوانیم حتما یه بسکتبالیست حرفه ای می شدم چون خیلی این رشته رو دوست داشتم و خیلی هم استعداد داشتم ولی چون توی دبیرستان مدیر محترم تصمیم گرفت که ورزشهای مردانه توی مدرسه انجام نشه لذا بسکتبال من هم رها شد

- اگر دوباره می خواستم تعیین رشته کنم هیچ وقت رشته کامپیوتر رو انتخاب نمی کردم و اگر هم مجبور می شدم دوباره رشته کامپیوتر بخونم حتما حتما توی دوران دانشگاه بیشتر درس می خوندم و چیزهای بیشتری خصوصا برنامه نویسی حرفه ای یاد می گرفتم که الان مجبور نباشم مثل بد بختا برنامه نویسی مقدماتی یاد بگیرم

- اگر دوباره می خواستم ازدواج کنم ..... مطمئنا همین همسر گوگول خودمو انتخاب می کردم ولی برای عکاسی عروسیم یه عکاس بهتر انتخاب می کردم ....

خوبه که آدم همیشه طوری از فرصتهاش استفاد کنه که دچار مریضی اگر و اما و حیف شد و حسرت ...نشه

خوش باشید

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/13ساعت 8:39  توسط گلی  | 

- این روزها وضعیت کاری من و همسر حسابی فوله و برای زبان خوندن هم باید دنبال یک وقت کوچیک بگردیم

- کارهای عقب مونده ما که البته بیشتر مربوط به همسر نازنین می شه حسابی فکرمونو به خودش مشغول کرده و هر روز هم که این کارها رو به یاد همسر میارم کلی عصبانی و دپرس می شه !

- این مسئله عقب انداختن کارهای اصلی همسر هم به یک مشکل تبدیل شده و شاید یکی از بزرگترین اشکلات همسر عزیزمه ....  خیلی از این کارها رو من هم می تونم انجام بدم ولی چون می دونم که اگه یک بار من انجام بدم اون وقت همسرم تا آخر عمر از من توقع داره که من این کار رو بکنم لذا من این کارها رو انجام نمی دم مانند پرداخت قبوض آب و برق که یک بار من انجام دادم و تا آخرش من مسوول پرداخت قبوض و ایستادن در صفهای بانکم .....یا پر کردن فرم ای-سی-اس همسر

- یکی از اخلاق بد من اینه که اگر کاری برای کسی انجام میدم توقع دارم که اون فرد هم کاری برای من انجام بده ... می دونم که خیلی اخلاق بدیه ولی دارم سعی می کنم از این به بعد کارها را فقط برای رضای خدا انجام بدم یا اینکه اصلا اون کارها را انجام ندم.....

- خیلی پرت وپلا نوشتم ولی نیاز داشتم که یه کم خودمو خالی کنم .

- از لحظه های زندگی لذت می بریم و نمی ذاریم مشکلات کوچک کام مارا تلخ نماید

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/08ساعت 9:50  توسط گلی  | 

یک جایی خوندم که همه آرزوهاتون رو توی یک دفترچه بنویسید که وقتی به اونها رسیدید یادتون باشه که یک روزی اون حادثه یا اون چیز جزو آرزوهاتون بوده ....

ما آدمهای فراموش کار و پر طمعی هستیم (دور از جون همه شماهایی که دارید می خونید).... اما این یک واقعیته که همیشه دنبال چیزهایی هستیم که نداریم و هیچ وقت چیزهایی که داریم و بدست آوردیم رو نمی بینیم یا حتی برای لحظه ای ازش لذت نمی بریم ....

یادمه زمانی که حدود چهارسال پیش مشکل بزرگ روحی پیدا کرده بودم به اصرار خواهر بزرگم رفتم پیش یه دکتر روانشناس ! اون دکتر از روش خوددرمانی برای من استفاده کرد .... اون من رو به دوران بچگیم برد و ازم خواست که یادم بیاد که اون موقع دوست داشتم وقتی بزرگ شدم چه کارایی بکنم .....

بعد از اون جلسات من خیلی با خودم فکر کردم و دیدم خیلی از آرزوهای بچگی و نوجوانیم به حقیقت پیوسته ولی من هیچ کدوم اونها رو نمی بینم و فقط درگیر چیزهایی هستم که بقیه دارن و من ندارم ..این خیلی تاسف بار بود چون من فهمیدم که حدود چهارسالی که تو دانشگاه بودم چقدر حسرت نداشته هام رو خوردم در حالیکه خیلی چیزها داشتم !

اون موقع که سال اول دانشگاه دوست داشتم با ماشین خودم برم دانشگاه همیشه تو صفهای طولانی اتوبوس و تاکسی به این مسئله فکر می کردم و وقتی حدود یکسال بعدش با کلی زحمت گواهینامه گرفتم و با چه دردسری از بابام ماشین می گرفتم موقع رانندگی باز هم به چیزهایی که نداشتم فکر می کردم.....و همینطور حسرت پشت حسرت حتی زمانیکه یک ماه بعد از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه یه جای خوب رفتم برای کارکردن و تو کارم هم خیلی موفق بودم همش به چیزهایی که بقیه داشتن من نداشتم فکر می کردم .... خلاصه اینکه  یادم رفته بود که همه چیزهایی که الان دارم روزی جزو آرزوها و رویاهای من بوده!

اما حالا همه چیز فرق کرده .... من تصمیم گرفتم که از لحظه لحظه زندگیم لذت ببرم و مدام به خودم یادآوری کنم که چیزهایی که الان دارم همیشه جزو آرزوهام بوده....

خدایا ازت متشکرم بخاطر همه چیز مخصوصا همسرم و بابا و مامان نازنینم

+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/05ساعت 9:30  توسط گلی  | 

- از اونجایی که ایرانی هستیم و برای هر تاخیر و بدقولی و تنبلی هزار تا دلیل و توجیح می آوریم لذا من نیز بدلیل مشغله کاری بسیار زیاد توی این هفته تنبل شدم!

- آخر هفته گذشته یک شمال پائیزی درست و حسابی رفتیم که جای همه خالی خیلی بهمون خوش گذشت . شاید یکی از دلایلش وجود یه همسفر کوچولوی ۷ ماهه  بود که خیلی به من و همسر حال می داد از صبح تا شب باهاش بازی می کردیم ولی غیر از اون هوای نیمه ابری و نسبتا خنک شمال به همراه میرزاقاسمی و پلو کباب شمال و بازار رشت و خرید ماهی سفید و ..... هزارتا چیز دیگه دلایل خوش گذشتن این مسافرت سه روزه ما بود .... حسابی جاتون خالی البته بماند که نیروی انتظامی عزیز با اون دوربینهای تیز بینش سبقت غیر مجاز یه ماشین دیگه رو به پای ما نوشت و ما هم یه ۲۰ هزار تومنی جریمه شدیم ولی مهم نیست !

- از روز اول هفته که پامونو گذاشتیم سر کار من و همسر عزیز مثل .... داریم کار می کنیم البته من اسم این کار ور کار واقعی نمی ذارم چون همش کار بی خودی پر دردسر چونه زدن با کاربرای کامپیوتره!

- یه روز تو هفته ماشین رو بردیم تعمیرگاه بنابراین یه صبح مجبور شدیم بدون ماشین بریم سر کار!!!!چشمتون روز بعد نبینه که از ساعت ۷:۴۵ تا ۸:۳۰ منتظر یه تاکسی بودیم و غیر از ما حدود ۲۰ تا مسافر هم خیلی شیک منتظر یه راننده منصف بودن تا اونها رو از نزدیک پل سیدخندان به میدان ونک برسونه واقعا آخر پابلیک ترانسپورتیشنیم !

- دیروز تیتر یه روزنامه یه چیز خیلی باحال خوندم : کاهش ۵/۷۷ ٪ فقر در کشور از سال ۸۵ تا به حال  دستشون درد نکنه خداوکیلی خیلیه که طی ۱۸ ماه اینهمه کاهش داشتیم ! خسته نباشن

- دیگه چیزی برای نوشتن ندارم ولی یادتون باشه که هنوز هم مشتریهای انرژی مثبت خیلی کم هستن!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/01ساعت 10:55  توسط گلی  |