او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از آنچه هستند تصور می کند
![]()
![]()
او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از آنچه هستند تصور می کند
![]()
![]()
- روزهای سبز من همچنان سبز است و برای روزهای سبز پائیزیم از خدا ممنونم !![]()
- از سریال میوه ممنوعه خیلی خوشم اومد و به نظر من کشککی تموم نشد!
- دنیای اطراف پر از انرژیهای مثبته و چون مشتری انرژی منفی خیلی بیشتر از انرژی مثبته !!!! اونهایی که مایلند می توانند بدلیل کم بودن مشتری انرژی مثبت تا اطلاع ثانوی از این انرژی رایگان استفاده نمایند![]()
- یه ذره به خودمون دقیق شیم و ببینیم که چقدر خودمونو می شناسیم
- خیلی پرت و پلا نوشتم از همه معذرت می خوام!
- ممکنه آخر هفته بریم شمال .... خیلی بهمون خوش می گذره !
- امیدوارم همه احساس خوشبختی کنن!![]()
![]()
هوای نه خیلی سرد و نه خیلی گرمه پاییز : عاشقشم
بارانهای وقت و بی وقت پاییز : عاشقشم
بوی نم خیابونهای خیس : عاشقشم
رنگ زرد و نارنجی درختها : عاشقشم
پاییز بدون درس و مدرسه : عاشقشم
یک دیزی درست و حسابی توی هوای پاییزی تو دربند یا فرحزاد : عاشقشم
قرارهای دزدکی و عاشقانه با همسر مهربان در زمان نامزدی به دور از چشم همه همکاری فضول : عاشقشم
نفس کشیدن و تمرکز کردن توی هوای پاییزی : عاشقشم
همه چیز تو پاییز : عاشقشم
یه مسافرت جانانه به شمال توی پاییز بعد از ماه رمضون : عاشقشم
خدایا بخاطر همه چیز ازت ممنونم![]()
![]()
درست سال ۷۵ در چنین روزی یکی از بهترین خاله های دنیا رو خیلی ناگهانی از دست دادم....شاید بهتر بگم دادیم ...چون همه فامیلها چه پدری و چه مادری از این غم شکسته شدن....![]()
هنوز هم یادآوری اون روز و یادآوری اشکهای بابام که دیگه هیچ وقت حتی هنگام فوت مادرش ندیدم واقعا برام تلخه...![]()
خاله جوونی که پر بود از احساسات و مهربانی با دوتا دختر ۱۲ - ۱۳ ساله و از همه بدتر اینکه درست ۱۴ آبان اون سال شوهرش هم فوت کرد و فاجعه ای دیگر در خانواده به وقوع پیوست....
روزهای خیلی سختی بود ولی چیزی که تا همیشه همیشه در ذهن همه می مونه کار بابام بود که بدون هیچ تردیدی سرپرستی دختر خاله های منو بر عهده گرفت و از اون روز به بعد ما شش تا خواهر بودیم..... واقعا خواهر بدون هیچ تفاوتی .....
خاله عزیزم می دونم اگه بودی و عروس شدن دختر بزرگتو می دیدی چقدر خوشحال می شدی ... می دونم اگه بودی و نوه شش ماهتو بغل می کردی چه احساس قشنگی داشتی... می دونم اگه بودی و هنرمندی دختر دومتو که خیلی هم شبیه تو می دیدی به خودت می بالیدی .... و می دونم که اگه بودی چه روزهای قشنگی رو در کنار دخترات و دامادات و نوه هات داشتی .....ولی افسوس که نیستی....
حالا که بابام عاشقانه نوه شش ماهشو بغل می کنه به این فکر می کنه که اگه تو و شوهرت الان بودید چه احساسی داشتید .....
نمی دونم چی باید بنویسم ولی اینو می دونم که بابام برای من بهترین و بزرگترین و مقدس ترین انسان روی زمینه ..... و درسته که خدا ۱۱ سال پیش در این تاریخ خاله عزیزمون رو پیش خودش برد ولی جاش بهمون دو تا خواهر مهربون داد که با وجود اونها همه مارا امتحان کنه .... خیلیها در این امتحان رد شدن ولی قبولی بابا و مامان من توی امتحان برای همه معلومه ....
خدایا اون عزیز رو که همیشه یادآور خاطرات خوش بچگیمونه در بهترین جای بهشت قرار بده و ببخش و بیامرز ![]()
خدایا به بابا و مامان من سلامتی بده تا روزهای قشنگ خوشبختی رو ببینن و لذت ببرن![]()
خدایا به تمام کسانی که عزیزانشان رو از دست میدن صبر بده ![]()
و خدایا هیچ وقت روزهای سخت سال ۷۵ رو برای هیچ کسی تکرار نکن ![]()
جدایا همه ما رو ببخش و بیامرز![]()
نمی دونم چرا ولی احساس می کنم از این سفره ای که باز بود من هیچ استفاده ای نکردم و حالا که ماه رمضون داره تموم می شه خیلی ناراحتم !
خدایا من امسال می خوام آدم باشم .می خوام خوب باشم . می خوام از هیچ کاری احساس عذاب وجدان نکنم .می خوام بنده واقعی باشم....![]()
در حالیکه نمی دونم چقدر می تونم ...
راستی سلام!
این فقط یه حس عجیبه .چون احساس می کنم توی این شبا روم می شه با خدا صحبت کنم
به هر حال از اون جایی که امروز باید میامدم سرکار برای همین امسال شب اول قدر اون جایی که هر سال می رفتم نرفتم و چون اصلا دوست نداشتم توی خونه بمونم همسر عزیز را مجبور کردم که بریم امامزاده قاسم (نیاوران)!
ساعت ۱۰ شب به همراه مادر و برادر همسر عزیز و خود ایشون راهی امامزاده قاسم شدیم .از اونجایی هم که همسر به این امامزاده ارادت خاصی داره اصلا برای رفت به اونجا غر نزد!
وقتی رسیدیم اونجا چشمتون روز بد نبینه
در محوطه حیاط امامزاده و خیابونهای اطراف پر بود از دخترها و پسرهایی که ......
واقعا خیلی دلم سوخت که این شب محترم رو توی همچین محیطی گذروندم چون قیافه های آدمایی که اونجا بودن اینقدر توجه من رو جلب کرده بود که فقط داشتم به اونا نگاه می کردم!
واقعا که مردم گند همه چیز رو در آوردن اون از عاشورا تاسوعا این هم از این !دریغ از یه نفر آدم که دور حرم امازاده در حال نماز و دعا باشه ! من آدم خشکه مذهبی نیستم اما به یه چیز اعتقاد دارم که هر چیزی حرمت خاص خودشو داره و در هر جای دنیا که باشی باید حرمت اون چیزهای خاص رو نگه داری!
بهتر بگذریم چون این حرفا آب در هاون کوبیدنه!![]()
خلاصه که این بود اولین شب قدر ما
![]()
یک ایرانی غیور ه بشر دوست ه همیشه در صحنه ه مسلمون تمام ماشینمون را خط خطی کرده بود![]()
دقیقا من و همسرم این شکلی ![]()
![]()
بودیم!!!!
آخه کی گفته که ما فرهنگ و تمدن بالایی داریم ؟ کی گفته ما مسلمونیم ؟ کی گفته ما عقده ای نیستیم ؟ کی گفته که اگه ما یه زن و شوهر آرومو که هیچ وقت صدای دعوا مرافشون بیرون نمیاد می بینیم از حسودی دق نمی کنیم ؟ کی گفته ما از اذیت کردن مردم لذت نمی بریم ؟ کی گفته ؟ هان.......؟!!!!!!!!!
واقعا برای خودم متاسفم که توی ایران به دنیا اومدم !!!!
اینا می نویسم که اگه یه روزی از ایران دور شدم دلم برای کوچه پس کوچه های تهرون تنگ نشه ! دلم برای مردم مثلا مهربون ایرون که جلوی روت خیلی باهان خوبن ولی چشم ندارن خوشیتو ببینن تنگ نشه !
جالب اینجاست که یکی از همکارام که توی آبان ماه عروسیشه و کلی هم الان درگیری مالی داره پنج شنبه توی میدون ولیعصر از پشت ماشین لب تاپ و کلی پول که توی کیف لب تاب بوده به همراه کلی خرید که برای جاهازش کرده بود رو یک ایرانی غیور با تعصبه همیشه در صحنه می دزده!!!!!
ای ول بابا ای ول ..... همتون حسین حسینم می کنید حتما وسائلتون رو هم بیمه فلان امام و بیسار امام می کنید. ولی اونجا که باید مسلمون باشید بویی از آدمیت هم نبردید دیگه چه برسه به مسلمونی! خسته نباشید![]()
همیشه اول مهر برای من یاد آور بوی لوازم تحریر و کیف و کفش و مانتو مقنعه جدیده ! بوی عشق و علاقه ای که مامان و بابای عزیزم برای ما فراهم کردند ..... بوی اون همه آرامشی که ما توی دروان تحصیلمون داشتیم ... بوی اون همه شور و هیجانی که مامان و بابا برای مدرسه رفتن در ما ایجاد کرده بودند .... و بوی محبت و عشق ....بوی چیزهایی که اون موقع خیلی بنظرمون نمی اومد ولی حالا که این مسوولیت به عهده خودمونه می فهمیم چه کار بزرگیه!!!
الان که خودم مسوولیت یه خونه فسقلی رو دارم متوجه می شم که مامانم برای فراهم کردن آسایشی که ما برای درس خوندن نیاز داشتیم چقدر تلاش می کرد .... مامان عزیزم دستت درد نکنه![]()
الان که خودم سرم تو حساب و کتاب و خرج زندگی اومده می فهمم که بابای خوبم چقدر برای فراهم کردن امکانات زندگی ما زحمت کشیده ..... بابای عزیزم دستت درد نکنه ![]()
نمی دونم من هم می تونم این کارایی که مامان و بابای من برای ما چهارتا خواهر کردند رو برای بچه خودم بکنم یا نه! ولی می دونم که خیلی سخته چون الان که فکر می کنم می بینم ما برای درس خوندن و زندگی کردن هیچ مشکلی نداشتیم ! نه اینکه مشکل نداشتیم ... چرا اتفاقا داشتیم ولی مامان و بابای گلم هیچ وقت نذاشتن ما متوجه بشیم.
خدایا بخاطر اینکه من رو توی همچین خانواده ای قرار دادی ازت ممنونم![]()
خدایا بخاطر پدر و مادرم ازت ممنونم ![]()
خدایا بخاطر پدر و مادر همسر عزیزم ازت ممنونم ![]()
خدایا همه اونها رو زنده و سرحال نگهدار تا بتونن از نوه ها و نتیجه ها و ندیده ها و.... لذت ببرن![]()
![]()