
سلام .همسر عزیزم اومد و من الان خیلی خوشحالم
شنبه امتحان زبان داشتم و از اونجاییکه من ایرانیم و همه کارام دقیقه ۹۰ انجام می شه دیروز تمام وقت داشتم زبان می خوندم!!!!!
و اما داستان خیابان ما....
حدود ۲ ماهی میشه که تو خیابون ۱ کیلومتری ما تمامی جوبهای آب رو کندم و قصد دارن لوله های بزرگ فاضلاب بذارن و جوبها رو ببندن!!!!
این کا خوبه چون دیگه جوبها نمی گیره چون دیگه مردم آشغالاشونو نمی تونن تو جوی آب بریزن!ولی چیزی که جالب اینه که الان دو ماه که خیابون که عرضش اندازه ۴ تا ماشین کنار همه الان یک ماشین هم به زور رد می شه چون تپه های خاک همینطوری کنار خیابونه و توی این دوماه حداکثر ۵ تا کارگر دارن کار می کنن که صبحها حدود ۹ شروع می کنن و ظهرها دو ساعتی می خوابن و شبها هم ۷ شب به دلیل تاریکی هوا کار رو تعطیل می کنن.
خیابونی که پر از مغازه و نانواییه و همیشه شلوغه تصور کنید که به چه روزی در اومده !!!!
تازه بعضی جاها رو که جوی آبشو با سیمان پوشوندن اصلا با سطح خیابون تراز نیست و اگر یه ذره بارون بیاد آب کنارای خیابون را می گیره ! مغازه دارا باید مراقب باشن که مغازشون دچار سیل زدگی نشه!!!!
خلاصه اینکه روزهای اول مهر با اون شلوغی همیشگی خیابون ما دیدنیه!!!! راستی اصلا فکر نکنید این خیابون ماله پائین شهره نه! تقریبا بالای شهره ! اصلا بالای شهر و پائین شهر نداره آیا نباید تعداد کارگرا و سرعت کارشونو یه کم بیشتر کنن تا مردم اینقدر به زحمت نیفتن ؟!!!!
این بود داستان بی انتهای خیابون ما.....